23 خرداد 96 - 14:50
کد خبر: 15588


پیرامون تفاسیر نابخردانه از فرمان «آتش به اختیار»!
علی زنگنه

علی زنگنه (عضو هیئت علمی دانشگاه): عصر چهارشنبه ۱۳۹۶/۳/۱۸ طبق رسم معمول دههٔ اخیر، دانشجویان در دیداری صمیمانه با مقام معظم رهبری به پرسش و پاسخ پرداخته و پس از آن مستمع بیانات ایشان شدند. در سخنرانی، رهبر معظم انقلاب نکته‌ای مطرح فرمودند که طی دو روز گذشته تعابیر مختلف و متفاوتی از آن در جامعه مطرح شده که برخی از آنها بسیار خطرناک و قابل تأمل است!

     در این دیدار و در حالی که معظم‌له به نقد فضای فرهنگی جامعه می پرداختند فرمودند: «در جنگ هم، اگر اخلال در قرارگاه مرکزی پیش بیاید نیروها آتش به اختیار می‌شوند؛ اینکه در وضعیتی که ما این‌همه مسائل مهم فرهنگی در کشور داریم، حالا فرض کنیم فلان آهنگ قبل افطار پخش بشود یا نشود، این می‌شود مسئله اصلی، نامه‌نگاری می‌کنند؛ پیداست که این دستگاه اختلال پیدا کرده، مسئله اصلی را از فرعی تشخیص نمی‌دهند. وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا شما آتش به‌اختیارید!»

     نگارنده معتقد است؛ هرچند متأسفانه در کم کاری و ایجاد اختلال در قرارگاه مرکزی، ابتلا شدن به روزمرگی، سیاست‌بازی و زاویه‌دار شدن برخی مسئولین ارشد و میانی نظام - خصوصاً در حوزه فرهنگ و هنر - با آرمان‌های انقلاب اسلامی هیچ تردیدی نیست؛ ولیکن تحلیل‌هایی که با ته‌رنگ و نگرش‌های ظاهری، غیرعمیق، نابخردانه، خودسرانه و رادیکال، از بیانات مقام معظم رهبری صورت می‌گیرد، بیش از آنکه گشاینده فرصت باشند ترسیم کنندهٔ خطوطی خطرناک در مسیر تهدیدند؛ و اتفاقاً خطرات و تهدیدهای مترتب بر آن برای حاکمیت اسلامی بیشتر و البته سهل‌الوصول‌ترند!

     به طور مثال وقتی در تحلیل تعابیر رهبری، از یک قلم کج‌فهم اینچنین تراوش می شود که: «آتش به اختیار؛ آخرین فرمانِ یک فرمانده است که حکایت‌گر یأس و انقطاع رهبری از کنش‌های دستگاه‌های مرکزی است! این یعنی بهانه از آنهایی که می‌گویند بی اذن رهبری حرکت نمی کنیم، گرفته شود!» هیچ بعید ندانید که در فضای ایجاد شدهٔ موجود و به پشتوانه چنین تفاسیر «کج‌فهمانه‌ای» از «فرمان آتش به اختیار»، عنقریب برخی «دوستان نادان و خودسر» احساس تکلیف کرده و با نیت «قربة الی الله» اهدافی را که ابدا مورد نظر فرماندهی ارشد قرارگاه نبوده را مورد هجوم قرار دهند!

     اینگونه تحلیل‌ها، دقیقاً ادامه دهنده همان تحلیل‌هایی است که تشکّل مردمی‌ای مثل انصار حزب‌الله را در کل کشور و خصوصاً در تهران، به فنا داد!

به‌گمانم هنوز تا رسیدن به بلوغ سیاسی و «تشخیص دادن بی اشارهٔ "سره از ناسره"» توسط مکلّفین، مقداری فاصله داریم! فراموش نکنیم، حوادث تلخی همچون اشغال سفارت عربستان، فاجعه کوی دانشکاه، ماجرای کهریزک، ترور سعید حجاریان، بر هم زدن بسیاری از سخنرانی‌ها و... که موجبات آزردگی عمیق رهبری را فراهم نموده، به پشتوانهٔ همین تحلیل و تفسیرها به وقوع پیوسته است!

     کم نیستند مدعیانی که امیرالمؤنین زمانه را، شخصی دارای معذورات معرفی کرده و تشخیص تکلیف را بر عهده مکلفین دانسته و انتظار صدور دستور از سوی رهبر عالیه برای انجام وظیفه دینی و انقلابی را «بهانه‌جویی و کاهلی» قلمداد می کنند! اینان بر این اعتقادند که در حکومت اسلامی، "رهبری نظام" و "ملت مسلمان"، هر یک وظایفی متفاوت و البته هم‌جهت دارند و با چنین اندیشه‌ای، ابتدا به «شناسایی مصادیق و کشف مقصود کنایه‌های رهبری» و سپس نسبت به «عمل به تکلیف»، اقدام می نمایند!

     تأثر عمیق آنجائیست که پس از گذشت قریب به چهار دهه از انقلاب اسلامی، هنوز برخی مدعیان، توانایی تمیز دادن «عمل به آنارشیسم» و «عمل به تکلیف» را نداشته و همچنان نیازمند تذکر و تشر و آموزش از سوی علمای دلسوز و مفسران واقعی اسلام و انقلاب‌اند!

نظرات
نظرات منتشر شده: 0   در انتظار: 0   غیر قابل انتشار: 0  
 
نام*
ايميل
متن*
کد عددي*