- عکس/ اجتماع مردمی در مقابل حرم مطهر حضرت سبز قبا
- اخبار حوادث
- بررسی مسیر دسترسی پل علامه شیخ شوشتری با حضور استاندار ؛ فرماندار ؛ شهردار و سایر مسئولین محلی
- بازدید شهردار کهن شهر شوشتر از محل پروژه لوله گذاری دفع آبهای سطحی در ناحیه سه معاونت خدمات شهری شهرداری شوشتر
- ادامه طرح جمعآوری بنرهای سوگواری از شهر شوشتر
- احتمال برگزاری دو دوم مذاکرات در پاکستان
- سه نفتکش ایرانی از تنگه هرمز گذشت
- کودتا در اتاق عملیات روانی موساد
- ایران از مذاکره با ویتکاف و کوشنر خودداری و آنها را به خیانت متهم کرده
- تغییر موازنهی «اقتصاد جنگ» با کلاهک بارشی
- آمار زخمیهای اسرائیل از قریب به ۲۰۰۰ کشته خبر میدهد
- ضربه دقیق رزمندگان عراقی به مقر عناصر تجزیهطلب و افسران موساد
- ۲۹۰ زخمی و ۱۳ کشته؛ این آمار قطعا دروغ است
- شرکت نفت کویت: جایگزینی برای تنگه هرمز وجود ندارد
- بلومبرگ: نفتکش حامل نفت عراق پس از عبور از تنگه هرمز به هند رسید
کرامتی از بزرگان دارالمومنین شوشتر ( حکیم میرزا حاج غلامحسین موحد )
کرامت پس از مرگ
کرامات پس از مرگ عارف، موضوعی است که در فرهنگ اسلامی و به ویژه در میان پیروان عرفان، مورد توجه بوده است. این کرامات معمولاً به مواردی اشاره دارند که پس از وفات عارف، از سوی او به عنوان نشانههایی از مقام معنوی و نزدیکی به خداوند، ظاهر میشوند. این نشانهها میتوانند شامل رؤیاها، مکاشفات، شفا یافتن بیماران، برآورده شدن حاجات و یا سایر اتفاقات خارقالعاده باشند.
برخی از کرامات پس از مرگ عارف که در منابع اسلامی ذکر شدهاند عبارتند از:
شفای بیماران:
برخی از افراد معتقدند که با توسل به عارف و درخواست از او، میتوانند از بیماریها شفا یابند.
برآورده شدن حاجات:
برخی دیگر معتقدند که با دعا به درگاه خداوند و واسطه قرار دادن عارف، حاجات و خواستههایشان برآورده میشود.
رؤیاها و مکاشفات:
برخی از افراد در رؤیاها و مکاشفات خود، با عارف متوفی ارتباط برقرار میکنند و از او راهنمایی میگیرند.
ظهور در مکانهای مختلف:
برخی معتقدند که عارف پس از مرگ، در مکانهای مختلفی برای کمک به افراد ظاهر میشود.
حجت الله یارزمان یکی از کسانی است که با خرید کتاب سر پنهان ارادتی عجیب به مرحوم موحد(ره) پیدا کرده است.
او نقل کرد : چند وقت پیش بعد ازظهری به جهت زیارت حضرت ولی عصر (عج) و نیز پیدا کردن قبر مرحوم موحد ، به مقام صاحب الزمان(عج) رفتم.
ازجهتی که توقفم در مقام بطول انجامیده بود ، فرصت چندانی جهت یافتن قبر او نداشتم چون آفتاب درحال غروب کردن بود. باخود گفتم انشاالله فرصتی دیگر خواهم آمد و قبرش را پیدا میکنم. اما از اینجا به نیتش فاتحه ای نثار میکنم. در این افکار بودم که به یکباره احساس کردم دستی به روی شانه ام برخورد کرد و به آرامی درگوشم چنین زمزمه شد : بیا ما منتظریم!
با دیدن چنین حالتی و شنیدن چنین صدایی ، وبا توجه به آدرس خوانده شده در کتاب ، به آنسو حرکت کردم. وقتی به محل رسیدم حالا پیدا کردن قبر درمیان دیگر قبور خودش برایم یک معزل بود. بیاختیار چشمم به روی سنگ قبری افتاد. دریافتم که گمشده را یافته ام. جلو رفتم. نشستم کنارقبر و فاتحه ای نثار نمودم.

این مطلب بدون برچسب می باشد.
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.