امروز : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵ - 25 ربيع أول 1448
اخبار ویژه »
شناسه خبر : 257461
  پرینت تاریخ انتشار : 16 شهریور 1405 - 9:52 |

داستان خرید خانه برای عالم

داستان خرید خانه برای عالم

داستان خرید خانه برای عالم

در شهر مقدس شوشتر، جایی که رودخانه کارون از دل کوه‌های زاگرس می‌گذرد و عطر گل‌های یاس با نسیم‌های کوهستانی می‌آمیخت، عالمی بزرگ در حال تدریس و تربیت بود. او کسی نبود جز آیت‌الله معلم، که تازه از نجف اشرف برگشته بود. حضورش در شوشتر با هیجان خاصی همراه شد؛ او همیشه به مردم عادت داشت، اما حالا خانه‌ای نداشت تا جایی برای درس‌هایش، برای دیدار طلاب و برای آرامش روحی‌اش باشد. خانه‌ای ساده، اما با مال حلال ؛ جایی که بتواند در آن به بحث‌های فقهی و اخلاقی بپردازد و طلاب را به راه خدا راهنمایی کند.او در همان ایام، به خانه‌ای در محله‌ای قدیمی و صمیمی رسید. خانه‌ای ، با حیاط وسیع، انباری برای کتب، و اتاقی بزرگ برای مجلس درس. این خانه، نه مالکیت او بود و نه پولی برای خرید آن؛ بلکه یک بخشیتِ الهی بود که به دست یکی از بزرگ‌ترین حکیمان زمان، به نام آخرین حکیم شوشتر، میرزا حاج غلامحسین موحد، برای او فراهم شده بود.میرزا حاج غلامحسین موحد، مردی فاضل، عارف و وکیل امور عمومی شوشتر، با آن آرامش خاص که فقط بزرگان الهی دارند، خانه را آماده کرده بود. او گفت: «این خانه برای عالم شایسته است، نه برای من. من فقط دست خدا را به کار بردم.»اما این بخشش، تنها نیمی از داستان بود. روزی، وقتی میرزا حاج غلامحسین موحد در حال دور زدن خانه جدید بود، ناگهان دستش به پیشانی‌اش خورد و چهره‌اش رنگ باخته شد. صدای درونی‌اش، که فقط او و خدا می‌شنیدند، فریاد زد: « این خانه را به زودی به عالم شهر بده. او تازه از نجف آمده، خانه ندارد، و نیاز مبرم به آن دارد تا بتواند به خدمت ادامه دهد.»میرزا حاج غلامحسین موحد، با چشمانی اشک‌بار و دل پر از محبت، بلافاصله تصمیم گرفت. او که همیشه با عالم بزرگ شیخ محمدتقی شوشتری، همان «عالم بزرگوار حاج شیخ محمدتقی شیخ شوشتری»، دوستی صمیمی داشت، در همان لحظه قلم به دست گرفت و نامه‌ای نوشت که پر از لطف و استغاثه بود:«ای عالم بزرگ و سید ارجمند، از روی محبت و ارادت، این خانه ساده را به شما تقدیم می‌کنم. شما که تازه از نجف شریف آمده‌اید و مأموریت تربیت و هدایت در شوشتر بر عهده دارید، این منزل برای شما کافی است. در این خانه درس بخوانید، طلاب را تربیت کنید و به راه حق راهنمایی نمایید. من هیچ احتیاجی به آن ندارم، فقط دلم خواست که این بخشش به دست خودتان باشد و مبارک شود.»نامه را با مهر و امضای خود بست و به دست یکی از نزدیکان عالم سپرد. در همان روز، عالم بزرگوار حاج شیخ محمدتقی شیخ شوشتری نیز نامه را دریافت کرد. چهره اش روشن شد. او که همیشه عالم را در نظر داشت و به آنها محبت می‌ورزید، خود را در سجده انداخت و با صدای لرزان گفت: «خداوندا! این عالم معلم را در خانه‌ای که به او دوستم حاج موحد بخشیده‌است، حفظ کن و به خیر و سعادت برسان.» سپس، با دست خود، نامه را امضا کرد و به میرزا حاج غلامحسین موحد بازگشت داد با پیامی: «این بخشش، از خدای تو است و به خواست خدا، به عالم معلم رسیده است.»این خرید، نه معامله اقتصادی، بلکه بخششِ الهی بود. خانه‌ای که قرار بود به دست آخرین حکیم شوشتر، با دستور مستقیم عالم ربانی حاج شیخ محمدتقی شیخ شوشتری، برای عالم معلم که تازه از نجف آمده بود، فراهم شود. از آن روز به بعد، عالم معلم در همان خانه درس‌هایش را آغاز کرد. طلاب از همه جا می‌آمدند. محله مناره شوشتر پر از یاد او شد. میرزا حاج غلامحسین موحد هر هفته به خانه عالم می‌رفت، چای می‌خورد و می‌گفت: «این خانه، منزل عالم است.» این داستان، یادآور این است که در نزد خدا، همه چیز از اوست و هر حقیقی، با دستِ فاضلان و اولیای الهی به دست دیگران می‌رسد. ای عالم معلم! خانه‌ای که برای تو ساخته شد، مبارک باد. ای میرزا حاج غلامحسین موحد! این بخشش، درخشان‌ترین صفحه زندگی‌ات است. و ای عالم بزرگوار حاج شیخ محمدتقی شیخ شوشتری! این محبت و استغاثه، عطر عرفان را در شوشتر پر کرد. صلى الله علیکما و على عالم معلم.

نویسنده : محمد باقر عباسی | منبع خبر : اختصاصی
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.